داستانکداغ ترین‌هانثر طنز

اخبار قدیمی رادیو

اخبار قدیمی رادیو

نویسنده: محسن غلامی

پسربچه کیف پارچه‌ای گلدوزی شده را با شوق به دوش انداخت و به مادربزرگ نشان داد.

مادربزرگ لبخند زد: کیف مامانت چقدر قشنگه!

محمد جواب داد: این مال خودمه از مامانم گرفتم. اسمشم خورجینه. امداد جنگه. داخلش قرص جوشان، گوشی، تبلت، شارژر، آدامس، کتاب کمک درسی مبتکران، چراغ قوه، کارت پول، عروسک لبوبو اورجینال، چیپس مزمز سرکه نمکی، پول‌های عیدیم رو جمع کردم که اگه بمباران شد با این‌ها خودمون رو نجات بدیم.

مادر محمد گفت: حتی شب‌ها هم این کیف رو از خودش جدا نمی‌کنه. فقط رادیو باتری‌خور پیدا نکرده.

اخبار قدیمی رادیو

مادربزرگ بلند شد و سریع به اتاقش رفت. با یک رادیوی قرمز رنگ قدیمی برگشت. رادیو را به محمد داد: این مال بچگی بابات بوده. مال سی سال پیشه.

انگار دنیا را به محمد دادند. با خوشحالی آن را گرفت و شادی گا رونالدویی کرد.

مادربزرگ دو تا باتری هم آورد تا رادیو را روشن کند. محمد با کنجکاوی رادیو را روشن کرد. با دقت به صحبت‌های اخبارگو که از حملات موشکی ایران به اسرائیل و پایگاه‌های آمریکایی در منطقه خبر می‌داد گوش می‌کرد.

با ناراحتی و تعجب به مادربزرگ گفت: اینکه خرابه. مگه نگفتی که این رادیو قدیمیه؟ پس چرا اخبار قدیمی نمیگه؟ همه خبرهاش مال امروزه!

پایان

بخش «نثر طنز» قلمه را دنبال کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت توسط reCAPTCHA محافظت می‌شود.

دکمه بازگشت به بالا